سرگذشت الواح هخامنشي؛ از گذشته تا امروز
پس از مدتي، كشف ديگري صورت گرفت كه بسيار شگفتانگيز بود. در اين اكتشاف، 30000 لوح گلي از دوره عيلامي و كتيبههاي فوقالعادهاي به همراه مجموعه گستردهاي از ابزار دستساز يافت شد...
رابطه خوبي كه بين مؤسسه شرق شناسي و دولت ايران وجود داشت با ادامه كاوشها در تخت جمشيد در سالهاي 1311 تا 1313 مخدوش شد، چرا كه مؤسسه شرقشناسي، سهم خود را از كشفيات ميخواست.
مؤسسه ادعا ميكرد كه چون اجازه كار به مؤسسه پس از تصويب قانون آثار باستاني داده شده، بنابراين امتياز مؤسسه تابع همين قانون است و طبق آن بايد نيمي از آثار مكشوفه به مؤسسه برسد.
دولت ايران اعلام كرد كه قانون آثار باستاني تخت جمشيد را در برنميگيرد اما تلاشهاي مؤسسه شرقشناسي همچنان ادامه پيدا كرد تا جايي كه حتي وزارت امور خارجه آمريكا هم به ميدان آمد تا اين موسسه را كمك و راهنمايي كند. فشارهاي دولت آمريكا به رضاخان باعث شد كه او بخش بزرگي از آثار باستاني يافت شده در تخت جمشيد را اهدا كند.
مرحله دوم تقسيم آثار پيدا شده در تخت جمشيد بين مؤسسه شرقشناسي و دولت ايران در سال 1315 رخ داد و سهم آمريكا به سرعت از ايران خارج شد.
تقسيم نهايي آثار پيدا شده در سال 1318 انجام شد اما قبل از اينكه دولت ايران، موافقت نهايي خودش را اعلام كند، گروه آمريكايي، ايران را ترك كرد. اشياء باقي مانده هم در 10 بسته به موزه ايران باستان منتقل شد و به مجموعه «دائم» موزه پيوست. با درخواست موسسه شرقشناسي، دولت آمريكا تلاشهاي خود براي انتقال اشياء را از سر گرفت و 2 سال بعد يعني در زماني كه ايران به اشغال نيروهاي انگليسي و شوروي درآمده بود، آثار باستاني از موزه ايران باستان در اكتبر 1941 خارج شد؛ در شرايطي كه ايران در اشغال نظاميان خارجي بود و اين كار ميتوانست به عنوان تاراج آثار باستاني در موقعيت جنگي تلقي شود.
در 20 سپتامبر 1933 (1312 هـ.ش) علاوه بر سكههاي كهن، دو جفت «لوح» يكي از طلا و ديگري از نقره به ابعاد 33 سانتيمتر مربع در 1.5 ميليمتر قطر در تخت جمشيد كشف شدند. بر هر لوح، نوشتهاي به سه زبان فارسي باستان، عيلامي و بابلي حكاكي شده بود. پس از يافتن اين الواح، كشف ديگري صورت گرفت كه از آن هم شگفتآميزتر بود. در اين اكتشاف، 30000 لوح گلي از دوره عيلامي و كتيبههاي فوقالعادهاي به همراه مجموعه گستردهاي از ابزار دستساز يافت شد.
لوحهاي طلايي و نقرهاي، تحت حفاظت فيزيكي در 28 اكتبر 1933 به تهران منتقل شد، اما در مورد 30000 لوح گلي تنشهايي ميان دولت ايران و مؤسسه شرقشناسي در گرفت. آنها ميدانستند كه دولت ايران با درخاست هرتسفلد مبني بر فرستادن الواح به شيكاگو موافقت نكرده است و با تعدادي محقق اروپايي براي آمدن به ايران و مطالعه و رمزگشايي الواح مذاكره كرده است.
تا اينكه يكي از دستاندركاران تاراج ميراث فرهنگي كشورمان به نام «موري» در يادداشتي مورخ 9 ژانويه 1935 به دستيار وزير امور خارجه آمريكا نوشت: «... تابستان گذشته كه وارد ماجرا شديم، ايرانيها داشتند مؤسسه شرقشناسي را از كشور بيرون ميانداختند و آن را از هرگونه سهمي از اشياء ارزشمند كشف شده در تخت جمشيد محروم ميكردند. ولي هماينك دولت ايران بالاخره با تقسيم بسيار رضايتبخش آثار كشف شده، از جمله 500 لوح گلي متعلق به كتابخانه عيلامي باستاني داريوش، كه در ويرانههاي كاخ كشف شد، موافقت كرده است. علاوه بر اين قرار است كل لوحهاي متعلق به كتابخانه كه بيش از 30 هزار قلم را تشكيل ميدهد به شيكاگو انتقال يابد تا كارشناسان مؤسسه شرقشناسي به مطالعه و كشف رمز آنها بپردازد.»
اينها نشانگر نفوذ سياسي حكومت آمريكا در نظام سست رضاخاني بود كه باعث شد با لابيهاي داخلي، رضايت دولت ايران را براي خروج بسياري از اشياء باستاني و از جمله الواح هخامنشي، جلب كند.
اين الواح ارزشمند كه حاوي مطالب و حقايق متنوع و بيبديل است، هنوز به كشور بازنگشته و همانند بسياري ديگر از اموال ايراني، در توقيف آمريكاست.
* ميثاق رشادمهر
منبع: دكتر محمدقلي مجد، تاراج بزرگ، تهران، موسسه مطالعات و پژوهشهاي سياسي
منبع:فارس
مگر آثار باستانی پادشاهان ستمگر به اعتقاد شما ارزشی دارد ؟
بالاخره تکلیفتان را با خودتان و عقایدتان روشن کنید و این قدر سوتی ندهید
زنده با د ایران و ایرانی زنده باد اسلام و مسلمان