"صراط" - باید از خود گسسته باشی تا به حضرت عشق پیوسته گردی ؛ باید سرسپرده شوی تا سردار گردی و باید بیدل باشی تا با دلان روزگار ، دلسپرده ات گردند ؛ باید مطیع باشی تا مطاف شوریدگان گردی و باید راه را یافته باشی تا اسیر سنگ نشان نگردی .
سخت است که مسلم باشی و کافرت خوانند ؛ سخت است که یارت در طواف کعبه باشد و تو در طواف امر سالارت ؛ سخت است که سردار باشی و بی سرباز بمانی ؛ سخت است که ...
اما ، گواراست که با درجه ی سرداری بر سر دار روی و لبخند رضایت بر لبان دلبند یاس بنشانی ؛ گواراست که همه در اطراف یار مُحرِم شوند و تو به تنهایی دروازه ی ورود به مُحَرَم گردی ؛ گواراست که در معرکه ی کوفه ، کربلایی شوی .
اینجا کوفه است و تو باید یکه و تنها ، پرچم حضرت عشق را بر بلندترین قلل دلها برافرازی .

اینجا کوفه است و علی (ع) ناشناسان بر ولی رحم نکردند تو که جای خود داری ؛ تنها اعتبار تو این است که سفیری و البته سفیر می تواند هم پیام آور صلح باشد هم شهادت ؛ و از گذر حادثه قرار است تو سفیر شهادت گردی . پس سرت را مهیای دار نما و دلت را پذیرای دلدار .
اینجا کوفه است ؛ زنانشان دلسنگ تر از هر مردی هستند و کودکانشان به جای بازی ، آموزش سنگ اندازی دیده اند . ریشه های درختانش را معاویه آبیاری نموده و شاخه هایشان نه برای به ثمر نشستن ، که برای تیرشدن و بر چله نشستن رشد کرده اند و میوه هایش ، آتشی است که قرار است بر سرها فرود آیند .
اینجا کوفه است و کاری ندارند که تو مسلمی (س) و سفیرالحسین (ع) ؛ تو فرزند عقیلی و عقیل برادر علی (ع) است و گمان می داری که این به تنهایی کم جرمی است ؟! همین که نام و نشانی از علی (ع) به همراه داری کفایت می کند برای خون به دلی .
اینجا کاری ندارند که برای سالارت نامه نوشته اند ؛ نامه اثر دست انسان ممکن الخطاست ! پس می توان به راحتی آن را نادیده گرفت و با یک استغفار ، از نوشتنش توبه کرد ! یک روز به سالارت گفتند بیا ؛ امروز می گویند اگر بیایی چنان می کنیم و بهمان ... اینکه مشکلی نیست !
اینجا کوفه است و نمازشب خوانهای این دیار آموخته اند هر کاری را صرفا قربة الی الله انجام دهند و بی بسم الله و بی وضو از قربانی سر نبرند ؛ حال این قربانی علی (ع) باشد یا معاویه ، حسین (ع) باشد یا یزید ، مسلم (س) باشد یا ابن زیاد ، تفاوتی ندارد ! مهم این است که قربة الی الله باشد ... !
آه ، مسلم (س) ! همینکه پرچم ورودیه ی محرم را به دستان تو داده اند نشان از ارج و قربت دارد . تو اول فدایی کاروان کربلایی ، پس اول بزم روضه باید به نام تو برپا شود .
سلام بر تو ای مسلم (س) ! سلام بر تو که در مقام سفارت تا پای جان در مسیر سالارت ایستادی و خم به ابرو نیاوردی . سلام بر وفای به عهد تو که کمر کوفی صفتان پیمان شکن را شکست . سلام بر تو که در آخرین نفس ، تنها دغدغه ات سلامتی سالارت و خواهر و برادر و فرزندانش بود .
بشکست اگر سر من ، به فدای چشم مستت - سر خم می سلامت شکند اگر سبویی
سخت است که مسلم باشی و کافرت خوانند ؛ سخت است که یارت در طواف کعبه باشد و تو در طواف امر سالارت ؛ سخت است که سردار باشی و بی سرباز بمانی ؛ سخت است که ...
اما ، گواراست که با درجه ی سرداری بر سر دار روی و لبخند رضایت بر لبان دلبند یاس بنشانی ؛ گواراست که همه در اطراف یار مُحرِم شوند و تو به تنهایی دروازه ی ورود به مُحَرَم گردی ؛ گواراست که در معرکه ی کوفه ، کربلایی شوی .
اینجا کوفه است و تو باید یکه و تنها ، پرچم حضرت عشق را بر بلندترین قلل دلها برافرازی .

اینجا کوفه است ؛ زنانشان دلسنگ تر از هر مردی هستند و کودکانشان به جای بازی ، آموزش سنگ اندازی دیده اند . ریشه های درختانش را معاویه آبیاری نموده و شاخه هایشان نه برای به ثمر نشستن ، که برای تیرشدن و بر چله نشستن رشد کرده اند و میوه هایش ، آتشی است که قرار است بر سرها فرود آیند .
اینجا کوفه است و کاری ندارند که تو مسلمی (س) و سفیرالحسین (ع) ؛ تو فرزند عقیلی و عقیل برادر علی (ع) است و گمان می داری که این به تنهایی کم جرمی است ؟! همین که نام و نشانی از علی (ع) به همراه داری کفایت می کند برای خون به دلی .
اینجا کاری ندارند که برای سالارت نامه نوشته اند ؛ نامه اثر دست انسان ممکن الخطاست ! پس می توان به راحتی آن را نادیده گرفت و با یک استغفار ، از نوشتنش توبه کرد ! یک روز به سالارت گفتند بیا ؛ امروز می گویند اگر بیایی چنان می کنیم و بهمان ... اینکه مشکلی نیست !
اینجا کوفه است و نمازشب خوانهای این دیار آموخته اند هر کاری را صرفا قربة الی الله انجام دهند و بی بسم الله و بی وضو از قربانی سر نبرند ؛ حال این قربانی علی (ع) باشد یا معاویه ، حسین (ع) باشد یا یزید ، مسلم (س) باشد یا ابن زیاد ، تفاوتی ندارد ! مهم این است که قربة الی الله باشد ... !
آه ، مسلم (س) ! همینکه پرچم ورودیه ی محرم را به دستان تو داده اند نشان از ارج و قربت دارد . تو اول فدایی کاروان کربلایی ، پس اول بزم روضه باید به نام تو برپا شود .
سلام بر تو ای مسلم (س) ! سلام بر تو که در مقام سفارت تا پای جان در مسیر سالارت ایستادی و خم به ابرو نیاوردی . سلام بر وفای به عهد تو که کمر کوفی صفتان پیمان شکن را شکست . سلام بر تو که در آخرین نفس ، تنها دغدغه ات سلامتی سالارت و خواهر و برادر و فرزندانش بود .
بشکست اگر سر من ، به فدای چشم مستت - سر خم می سلامت شکند اگر سبویی